|
واژه هاي رايج |
|
آ - ا - ب - پ - |
|
آ |
|
آتو |
âtu |
آق ميرزا |
âq mirzâ |
|
مکتبدار زن ، زني که نو آموزان دختر را قرآن مي آموخت . در برهان قاطع آمده است : « آتون بر وزن خاتون ، زني باشد که دختران را تعليم خواندن و نوشتن و نقش دوختن دهد » اين زن در برخي شهرهاي خراسان از جمله تربت حيدريه به نام « آتو » خوانده مي شود |
شوهر خواهر ، ميرزا از «مير» مخفف امير و «زا» مخفف «زاد» تشکيل شده و جمعاً اميرزاده معني مي دهد مانند عباس ميرزا. |
|
آق ملاّ |
âq mollâ |
|
|
|
آقا ملاّ . ------> آق ميرزا |
|
|
|
ا |
|
اجير |
aĵir |
اجير رفتن |
aĵir reftan |
|
هوشيار |
هوشيار شدن، به خود آمدن ، از خواب بيدار شدن |
|
اوريب قيقاچ |
orib qeyqâč |
اوريب قيقاچ رفتن |
orib qeyqâč reftan |
|
کج و کوله ، ناصاف |
به اين طرف و آن طرف منحرف شدن هنگام راه رفتن |
|
استقو |
astequ |
استندن |
estondan |
|
استخوان « استقو متر کنه » = استخوان مي ترکاند. |
گرفتن |
|
اسياوون |
asyâvun |
ايسّاخت |
issâxt |
|
اسياوو ، آسيابان ، آن که مأمور حفاظت از آسيا و نيز به کار اندازي آن است . |
اين طور ، اين گونه. ايساخت که از زمي علف جوشي کي برد منه د مينشا؟ گله محمد قهرمان |
|
ب |
|
بجل |
bojol |
بزغله |
bezqala |
|
بجول ، استخوان بندگاه پا و ساق ، کعب . « تقل داين بچّه از بي بجليه » = جر زدن بچه از بي بجلي است . |
بزغاله ، بچه بز. « هر که د گله نيه بزغلش نره » = هر کس در گله نيست و غايب است ، بزغاله او نر است |
|
پ |
|
پتيخ |
petix |
پلخمو |
palaxmu |
|
ژوليده ، درهم ريخته |
تيرکمان کودکان . وسيله اي است که کودکان با آن گنجشک شکار مي کنند و آن مرکب است از يک دوشاخ چوبي به شکل ( Y ) و دو بازو يا کمان در طرفين از جنس کش يا لاستيک و يک سنگ دان که چرمي مي باشد و دو سر آن به کشها وصل است . |
|
پوخ پوخ رفتن |
pox pox reftan |
پوده |
puda |
|
خرد و ريز شدن ، ذره ذره گشتن . |
پوسيده و ضايع شده ، کهنه شده . |
|
پور چنه |
pur čana |
|
|
|
پرچانه ، پر حرف ، حرّاف . |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|